عدالت آموزشی؛ گمشده نظام تعلیم و تربیت
ساختاری که قدرت نیست، ولی قدرت را انتقال میدهد!!!!
یادش بخیر دوران کودکیِ نه چندان دور، آن روزهایی که هنوز، گوشیها و رسانهها این چنین روح و زندگی بشر را آلوده و مشغول نکرده بود، پر بود از بازیهای کودکانه و دستهجمعی و مهمانیهای متفاوت که گاهاٌ با سریالهای تلویزیونی همراه بود. به یاد دارم یک زمان بورس سریالهای کرهای شده بود، سریالهایی که باعث شد با جان و دل واقیعتی نهادینه شده که هنوز که هنوز است پا برجاست، در ذهنمان حک شود، «دهقانزاده، دهقان میشود و اشرافزاده، اشراف در حالی که غالباً عرضه و لیاقت آنرا ندارد»
و نقطه شروع ماجرا از حق تحصیلی است که طبقه اشراف، مانع برخوداری تمامی طبقات از آن میشدند. هنوز هم که هنوز است باز تولید تبعیض با مکانیزم آموزش برقرار است، بهطوری که اقلیت سرمایهدار نسل در نسل سرمایهدار میمانند؛ چون از آموزش بهتر و با کیفیتتر برخوردارند. یک نمونه بارز آن قبولیها و رتبههای برتر کنکور سراسری است (مرکز آمار) که تبعیض، در مقایسه آمار قبولیهای مدارس خصوصی و غیر انتفاعی و تیزهوشان در مقابل مدارس دولتی بیداد میکند. و طبیعتاً برای قبولی در آنها کلاس خصوصی و در نتیجه پول بیشتر لازم است(تیزهوشان) یا هم کاملاٌ عریان آموزش را با قیمتی گزاف میفروشند(غیر انتفاعی) که باز پول بیشتر میخواهد. و در ادامه طبقه اشراف را جدا میکند و با قبولی در رشته بهتر پول و قدرت و پست و مناسک و مقامات بهتر دوباره دست همان اقلیت سرمایهدار میافتد؛ اینگونه آموزشوپرورش با ساختاری کاملا قانونی میتواند تبعیض را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد.
حال اما دولتها چه کار کردهاند؟ تا مدتها که آ.پ را به گردن هم میانداختند و هیچ کس گردن نمیگرفت. رکورد تعویض وزیر را هم که زدند! این آخریها هم با کالایی کردن آموزش، دانشآموز که باید در این ساختار ۱۲ ساله به حیات طیبه برسد، خرید و فروش کردند و دنبال پیمانکار با بهره کمتر میگشتند! حالا هم که چند سیاست کلی با عناوین تحول و طرح بهبود وضیعت تعلیم وتربیت که نه درست اعلام شد و نه کسی فهمید چطور و با چه دلایل عقلی تصویب شد از جمله:
۱-توسعهی مدارس هیئت امنایی به میزان حداقل ۲۵ درصد تا سال ۱۴۰۳
۲- تخصیص اعتبار به خانوادهها و هدفمندسازی اعتبارات تحصیل با هدف ارتقای بهرهوری منابع
مورد اول که هیچ اما مورد دوم که پول آموزش را به خود والدین میدهد که برای آموزش فرزندش خرج کند با کدام عقل این طرح به ثمر میرسد؟ آیا نسلی که هنوز در تامین خوراک و پوشاک مانده میتواند به فکر آموزش باشد؟ شما که اینجور مادی به همه چیز فکر میکنید پولش را بدهیم درست میشود لاقل هرم مازلو را که قبول دارید مرور کنید؛ طبقه اول نیاز به غذا تامین نشده که نیاز به آموزش اولویت قرار گیرد؛ این مسولیت زدایی دولت و شانه خالی کردن و در ادامه پولی و خصوصی سازی تعلیم و تربیت نمیدانم نشانه چیست؟
علی ظهیری، فعال دانشجویی دانشگاه فرهنگیان استان اذربایجان شرقی در رابطه با شیوه جدید پذیرش سمپاد در یادداشتی نوشت:
دیشب بهطور اتفاقی کانال مدارس سمپاد تهران در پیانرسان بله را نگاهی میانداختم که پیام آخر کانال توجهم را جلب کرد:
"با امضای رئیس جمهور محترم، مصوبه مهم شورای عالی انقلاب فرهنگی درخصوص سمپاد ابلاغ شد که در آن تصریح شده که آزمون ششم به هفتم برای پذیرش در یک دوره شش ساله میباشد؛ با این حساب، دیگر دانش آموزان پایه نهم سمپاد، نگرانی جدی برای پذیرش در پایه دهم نخواهند داشت و رعایت حد نصاب نمرات پایان ترم پایه هشتم و نهم کفایت خواهد کرد."
بهخاطر دارم که سال ۹۴ در مدرسه نمونهدولتی دانشآموز پایه نهم بودم و آن زمان فضای رقابتی جدی برای قبولی در آزمون تیزهوشان نهم به دهم بین ما وجود داشت. درست همجوار ما مدرسه تیزهوشان راهنمایی قرار داشت و بعضی از معلمین ما مشترک بودند. معلمین بارها به ما گفته بودند که بچههای مدرسه بغلی خیلی هم باهوش نیستند و اگر شما خوب تلاش کنید در این آزمون میتوانید به قبولی در تیزهوشان برسید.
تلاش امیدوارانه ما ادامه داشت تا اینکه یک خبر همه را شوکه کرد. خبر این بود که قرار است نهمیهای تیزهوشان آزمون ندهند و با شرط معدل به پایه دهم در مدرسه تیزهوشان خواهندرفت. این خبر به این معنی بود که ظرفیت آزمون تیزهوشان برای ما که سمپادی نبودیم تقریبا به یک دهم کاهش یافت! اعتراض و بیانیهنویسی هم فایدهای نکرد و زمینبازی طراحی شد که شدیدا ناعادلانه بود. نتایج آزمون آمد و متاسفانه به جرگه تیزهوشها پیوستم. البته بعد شروع سال تحصیلی متوجه شدم که به قول معلمهای پارسالمان اکثرا خیلی هم تیزهوش نیستند و فقط مقداری بچهمایهدار تشریف دارند و سال ششم چند کلاس اضافی در مدارس غیردولتیشان دیدهاند. بر خلاف ما که دولتی خوانده بودیم و فرق سمپاد و نمونهدولتی را هم نمیفهمیدیم. با برآورد تقریبی که انجام دادم شک نداشتم که اگر آنها هم آزمون میدادند حداقل ۴۰ درصدشان نمیتوانستند در تیزهوشان بمانند!
به این توجیهات توجه کنید: رئیس سازمان ملی مدارس استعدادهای درخشان گفته که ما برای تربیت این دانشآموزان برنامه ۶ ساله داریم و وقتی که ترکیب اینها عوض میشود نمیتوانیم این برنامه را بهخوبی اجرا کنیم! یا به نقل از برخی اولیای این دانشآموزان گفتهاند که اگر میخواهید برای ورود نهمیهای سمپادی به دهم آزمون برگزار کنید باید اینکار را سه سال پیش به آنها میگفتید تا با فرض وجود این آزمون نوع درس خواندنشان و آمادگیشان بهتر شود! این استدلالها را جز با صفت "مضحک" نمیتوان توصیف کرد. بدیهیست که دانشآموزِ واقعا تیزهوش نگرانی برای برگزاری آزمون ندارد.
البته از رئیس سمپاد یا اولیای این دانشآموزان جز این نمیشود انتظار داشت و تصمیم آنان کاملا به نفع دانشآموزان سمپادیست. ولی دانشآموزان عادی چه؟ عدالت آموزشی و فرصت برابر چه؟ این با کدام نظریه عدالت همخوانی دارد که مدارس سمپاد مملکت ۸۰ درصد دانشآموزانش از سه دهک بالای جامعه باشد و سهم سه دهک اول از این مدارس فقط ۵ درصد باشد؟ یعنی شما قائل به طبقاتی بودن استعداد هستید؟!
انتظار کنشگری فعال و عدالتخواهی از جریان دانشجویی و معلمان آزادهای است که در سنگر تعلیم و تربیت تلاش میکنند و برایشان مستضعفین جامعه در اولویت قرار دارد. یا ایهاالذین ءامنوا کونوا قوّامین بالقسط…
نویسنده : علی ظهیری



